محمدرضا رحیمی به عنوان سرمربی تیم ملی والیبال نشسته مردان پارا آسیایی۲۰۲۶ انتخاب شد. گفتنی است رحیمی قهرمانیهای بسیاری ازجمله قهرمانی پاراالمپیک را در کارنامه خود دارد.
زندگی همیشه در جریان است و در مسیر خود ارزش واقعیاش را نشان خواهد داد. اینها تجربهی گذر عمر اوست. محمدرضا رحیمی کاپیتان اسبق تیم ملی والیبال نشسته ایران که طعم خوش قهرمانی و موفقیت را بارها و بارها در میادین بزرگی چون پارالمپیک چشیده، در آستانه 55 سالگی تلاش و حضور در جامعه را همچنان مهم میداند. او متولد 20 مهرماه 1350 در بروجرد است.
قهرمانیهای رحیمی از زبان خودش:
25 مدال جهانی، پارالمپیک و پارآسیایی دارم. نشان نقره بازیهای پارالمپیک آتن 2004 و دو نشان طلای پارالمپیک سیدنی 2000 و پکن 2008، طلای بازیهای پاراآسیایی گوانگجو، 2 نشان طلا و یک نشان برنزِ مسابقات جهانی، 4 نشان طلا، 2 نقره و یک برنزِ مسابقات بینالمللی از جمله عنوانهایی است که با تیم والیبال نشسته به دست آورده ام. از سال 1375 همزمان با بازی، مربیگری نیز میکردم. سال 90 رسما وارد حوزه مربیگری شدم و مربی و سرمربی تیم ملی جوانان، سرمربی تیم ب ایران و در مقطعی سرمربی تیم ملی عراق بودم. در رده باشگاهی نیز مربی تیم ذوب آهن و دخانیات که قهرمان باشگاه های جهان شد نیز بودهام. اولین و تنها مربی والیبال نشستهی دارای مدرک بینالمللی کاتاگوری 1 در ایران هستم.

نگاهتان به زندگی پس از 53 سال گذر عمر چگونه است؟
زندگی برای من همیشه جاری است و به چشم جریانی که میگذرد و باید با آن همراه بود مینگرمش. رفتار طبیعت همین است عمرت میگذرد و به مرگ نزدیک میشوی و این اجتنابناپذیر است. انسان تا زنده هست باید تلاش کند، انگیزه داشته باشد و در جامعه حضور پیدا کند. هرچه سن و سال بالاتر میرود و به مرگ نزدیکتر میشوی ارزش مسائل برایت تغییر میکند. به نظر من ارزش واقعی مسائل و اموری که در زندگی هست را در گذر عمر بهتر متوجه میشوی. ممکن است برای داشتن و رسیدن به خواستها و آرزوهایی خیلی تلاش کرده باشی؛ اما با بالا رفتن سن ارزششان برایت از بین رفته باشد. فکر میکنم سرمایههای واقعی انسان سلامتی، خانواده و دوستانش میباشند.
اولین جشنی که برای تولدتان گرفتند را به یاد دارید و در این روز چه حسی را تجربه میکنید؟
خانواده ما یک خانواده سنتی و پرجمعیت بود و جشنهایی از این دست برای هیچکدام از بچه ها برگزار نمیشد و این موضوع برای خانوادهام اهمیتی نداشت نه اینکه برای پدر و مادرم فرزندانشان اهمیت نداشته باشد بلکه برگزاری چنین جشنهایی عرف و باب نبود. اولین تولدم را همسرم پس از ازدواج در 24 سالگی برای من گرفت. آن جشن برای من خیلی جالب بود و تازگی داشت. معمولا در روز تولدم حس خاصی ندارم؛ ولی شادی اطرافیانم مرا خوشحال میکند. تولد من و همسرم یک روز اختلاف دارد و هر ساله دو پسرم برایمان با هم جشن میگیرند.
آرزویی که در روز تولدتان دارید؟
آرزوی همیشگیام سلامت و تندرستی خانواده است. دلم میخواهد مردم کشورم شاد باشند و روزگار برایشان سخت نشود، زیرا اگر مشکلات کمتر باشد مردم حالشان بهتر خواهد بود و همدیگر را بیشتر دوست خواهند داشت. خواستِ اصلیام سلامتی و شاد بودن در کنار یکدیگر است.
بهترین کادویی که گرفتید چه بوده است؟
از کودکی با گرفتن کادو مشکل داشتم. همچنان این حس با من است، شاید دلیل آن معلولیتم بوده، هر وقت کادو میگرفتم احساس میکردم به من ترحم شده، اینها تصوراتی بوده که از کودکی در من مانده و هنوز ادامه دارد البته میدانم اشتباه است؛ ولی حسی است که تجربه کردم. در یکی از تولدهایم همسرم به من یک ساعت و یک شاهنامه وزین با قاب چوبی هدیه داد، از آنجاییکه به ساعت بسیار علاقه دارم و کلکسیونی از انواع آن را دارم و با توجه به دلبستگیام به تاریخ و تمدن ایران، این دو کادو بسیار به من چسبید.
از معلولیت و حضورتان در ورزش بگویید.
در کودکی به فلجاطفال مبتلا و پای راستم از زیر زانو دچار مشکل و همچنین ناهنجاری اسکلت در مچ شد، با این وجود بچه پر شر و شوری بودم و از دیوار راست بالا می رفتم یادم است سال 1364 برادرم من را نزد دکتری به تهران آورد. دکتر تا من را دید گفت این بچه مشکلی ندارد، او توانسته بخشی از عضلات پای خود را به چالش بکشد و آن ها را مجبور کند که راه بیفتد. عضلات بالای زانوی من کار می کردند و فقط پایین زانویم مشکل داشت. این جملهی دکتر در ذهن من ماند و سعی کردم از همان زمان بدنم را روپا نگاه دارم. برادرهایم ورزشکار بودند و من هم عاشق ورزش بودم و بیشتر فوتبال بازی میکردم. با شرایط فیزیکی که داشتم دروازهبان تیم نوجوان بروجرد بودم بعد به تیم شهر رفتم، سال 67،66 به والیبال آمدم و بعنوان پاسور با تیم مدرسه در مسابقات استانی سوم شدیم. سپس به تیم نوجوانان شهر رفتم و به طور تخصصی والیبال را ادامه دادم. ورودم به والیبال نشسته به سال 69 برمیگردد. در پارک با دوستانم والیبال بازی میکردم. یکی از افرادی که گویا بازیکن والیبال نشسته بود و بازی ما را تماشا میکرد به من پیشنهاد داد که به این رشته بروم. در ابتدا به من برخورد چون نگرشی نسبت به معلولیت و ورزش معلولین نداشتم. با اصرار بسیار او در روزهای بعد تصمیم گرفتم، به تمرینهای والیبال نشسته سری بزنم، وقتی رفتم دیدم چقدر جالب است و چقدر آدمهای شبیه من در این رشته حضور دارند، جذب آن شدم. در اسفند 1369 در قهرمانی کشور شرکت کردم، در شهریور سال 70 برای تیم ملی انتخاب شدم و تا سال 90 والیبال نشسته بازی کردم.
دلیل استمرار قهرمانی تیم والیبال نشسته ایران در میادین مهم دنیا را در چه میدانید؟
والیبال نشسته ویترین ورزش معلولین است و سابقه غنی آن باعث شده تا افتخارات خود را حفظ کند. حضور نسلهای بزرگ که تیم ملی را به قهرمانی رساندند و انتقال تجربه آنها به نسل جدید همواره پشتوانه والیبال نشسته بوده، درست است گاه افت و خیزهایی بوده اما این تیم با افتخار 35 سال است که در قله ایستاده است.
توصیهتان به جوانترها چیست؟
ورزش را فراموش نکنید. روح ورزش آدم را جنگجو میکند زیرا تمامی تلاش و انگیزه در مسیر پیروزی است. ورزش روحیه شما را به حد اعلا میرساند، بهویژه ورزشهای تیمی و گروهی که همزمان حس اتحاد و مسئولیتپذیری را هم به انسان یاد میدهد که این وجه در زندگی بسیار باارزش است. اما توصیه مهمی هم برای قشر معلول دارم. این گروه حساستر و لطیفتر است و قشر آسیب پذیر جامعه محسوب میشود. اول اینکه درس بخوانید و در کنارش ورزش کنید. از حضور در جامعه نترسید. وارد جامعه شوید. درصد نیاز شما به جامعه کمتر از نیاز جامعه به شما است. جامعه به شما نیاز دارد تا بعنوان الگو به بقیه افراد جامعه نشان دهد که چطور با انواع محدودیتهای خلاقیت و توانایی خود را در عرصههای دیگر به منصه ظهور میرسانید. ما تنها جسم نیستیم باید به روحمان هم توجه کنیم. ما زندهایم، باید زندگی کنیم و از موهبت و نعمتهای خدواند بهره و لذت ببریم.
منبع: پایگاه خبری صندوق حمایت از قهرمانان و پیشکسوتان ورزش کشور